19/7/90
8:6 ع
هر چی بهش می گم بگو سکوت می کنه ... هر چی این قلمو می دم دستش می گم بنویس ، نمی نویسه
آخه چت شده ؟ چرا حرف نمی زنی ...من که می دونم دیگه داری لبریز می شی ... آخه چرا ؟...
باشه تو ننویس ، نگو ... خودم می نویسم ...اصلا خودم بد عادتت کردم هر موقع عشقت بکشه
می نویسی هر موقع هم که نه مثل همین الان سر به سر من می گذاری ... آخه نوشته ای که دل توش حرف
نزنه به چه دردی می خوره ... می دونم ! می شناسمت هر موقع از زمین و آسمون برات بباره به جای اینکه بگی
سکوت می کنی ، من که می دونم چی کشیدی ، پس چرا ؟... حالا ما شدیم نامحرم ... تو نگو ، خودم می نویسم
قلمو می گیرم تو دستم ، نوک قلمو می گذارم روی سپیدی کاغذ ، با خودم می گم چه قدر پاکه ...
یه دفعه تو میتپی ... انگار تو تمام وجودم داری جریان پیدا می کنی ، حس می کنم کم کم دارم تو میشم ...
دوری اما اینجایی هر موقع صدات کردم دست روی سرم کشیدی ... آخه قربونت بشم یه قدری هم ملاحظه ی
این دل کن ... تحملم حدی داره ...
نگاهم به کاغذ می افته ، رنگ خون به خودش گرفته ... انگار خون دلم از قلبم توی دستام جاری
شده و از دستم توی قلم رفته و از قلم روی کاغذ سر خورده ... می دونستم بالاخره حرف می زنی ، می دونستم اینجا
رو هم ...
خون دلت مبارک ...
پیام رسان
سلام :) اسم اینجا رو می گذارم * منطقه آزاد * اینجا هیچ مرزی وجود نداره ! از بعضی از مرزبندی ها خوشم نمیاد (البته همه مرزبندی هام بد نیست ...) اما اینجا مرز نداریم ... می شه اینجا تا خدا رفت می شه تا ته آبی ها پرید .... می شه اینجا فریاد زد ؛ می شه سکوت مرگبارو شکست ...می شه بغضتو اینجا بشکنی و بلند بلند گریه کنی ...اینجا آزادی ! آزادی از بند نامردی های دنیا ... اینجا کسی دو رنگی نمی کنه ، اینجا از پشت بهت خنجر نمی زنند اینجا کسی دروغ نمی گه تهمت نمی زنه اینجا کسی قربانی مصلحت اندیشی یه عده نمی شه اینجا ارزش ها هنوز زنده اند ، اینجا دوست داشتن حقیقت داره ، اینجا می تونی نفس بکشی اینجا *منطقه آزاده * ... به منطقه آزاد خوش اومدی ! :)